دیروز رفتم کافینت واسه انتخاب واحد...
از اونجایی که بار اولم بود انتخاب واحد میکردم رفتم اونجا تا اگه به مشکلی برخوردم از خانم مهندس اونجا کمک بگیرم... دروس اختصاصی مشکلی نداشت ولی دروس عمومی اکثرا ظرفیتشون پر شده بوداعصابم خورد شده بود... دوستم که میدونست اومدم برا انتخاب واحد بهم زنگ زد و راهنماییم کرد که چیکار کنم...داشت واسم توضیح میداد...از طرفی هم پشت سیستم کناری یه لشکر آدم نشسته بودن..مثل اینکه یه ترم یکی میخواست انتخاب واحد کنه همه ی رفقاشو جمع کرده بود تا کمکش کنن...خیلی شلوغ میکردن طوری که دیگه صدا به صدا نمیرسید... بلند بلند حرف میزدند...انگار میخواستن همه حرفاشونو بشنون...یکیشون مدام گوشیش زنگ میخورد...با زنگ خور بندری! و مدام به مخاطباش لقب میداد...نفسم...چشمام و ...! بروبکس ما هم کم نذاشتن....نادیا که پیشم بود...یکی از آشناهامونم همون موقع زنگ زد و گفت بچش که اتفاقا ما خیلی دوستش داریم بهونمونو گرفته و میگه حتما باید بیاد پیشمون...دختر کوچولو هم که بهونه بگیره دیگه واویلا! خلاصه چیزی نگذشت که دختر کوچولو همراه با چند تا عروسک گنده و چند تا هم پفک که نمیدونم چه جوری تونسته بود بیاردشون اومد تو کافینت...و بلند داد زد...آبجی نادیا...آبجی ندا! واستون پفک آوردم!! بلند بلند حرف میزد...بچه هم که حالیش نمیشه بهش بگی آروم حرف بزن!! اون موقع دیگه سر و صدای ما بیشتر بود! اتفاقا همه جا نوشته بود: لــــــــــــــطفا سکوت را رعایت کنیــــــــــــــــــــــد!
نظرات شما عزیزان:
|
About
به وبلاگ من خوش آمدید Archivesآبان 1391مهر 1391 فروردين 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 AuthorsنداLinks
ردیاب خودرو LinkDump
حمل ماینر از چین به ایران |